خرید بک لینک
بازم رو شد عشقش بی آبرو شد یه روز خوب داشتن عین همه برام آرزو شد غم دست از من بر نداشت لحظه ای تنهام نذاشت کسی که گرمای دستاش رو از دستای من داشت از یه غریبه هیچ وقت دست بر نداشت بهم میخندید اما غصه هامو کم دید هی رابطه اش رو کرد تمدید دنیامو له کردم که باشه همه آدمارو کشتم که جاشه واس

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صفری تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:01

سال پشت سال ، ماه بعد ماه هی میاد و میره گذشت گذشته ها ، عقب نگاه نکن الان دیگه دیره این روزا عین بادکنک زیر شاخه ی درخت گیر کردم باد میزنه بالا میرم و هی دور خودم میگردم بی قراره قرارم و آروم نمیشم یکی از راه رسید، خیلی راحت زده نیشم رودخانه ام اگر خشکم کرد رو بهش کردم اگر پشتم کرد کاری

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صفری تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:01

قدم قدم... آهسته آهسته نگاه ، لبخند نمیدونم دروغه یا راسته کشیدن انگشت روی گرد و خاک نشسته رو یه عکس قدیمی مرور میشه گذشته و دشمن شدن یه دوست صمیمی یه قطره اشک زمین خشک رو خیس میکنه دنیا رو میگرده تورو دل تنگ اون که نیس میکنه یاد گرفتم که میشه داد نزد غصه داشت و آهنگ شاد نزد تو ریختن رو

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صفری تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:01

من خوبم کم کم کمی میخندم جوانه میزنم اما نه حرف از زمانه میزنم زمانه و آدماش یادم داد که ساده باش بگذر از گذشته ها انسان یا فرشته ها با حرف میشه شکست پای درد و دل ها باید نشست یاد گرفتم از تغییری که فصل میکند بترس از اتفاقی که انسان ها را وصل میکند رفتم پی اش ، جنگیدم ، غصه خوردم و باختم مقصرم ، از

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صفری تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:01

بهش بگید تولدش مبارک بگید من هرچه بد هرچه خوب هرچه دور هرچه نزدیک روزهای خوب رو فراموش نکردم من فقط دفن شدم ... بگید اون که پشت پا زد به روزهای خوب و بد من نبودم قسم به چشمانم کبودم دنیایم را فروختم تا دستانم را به دستانی دوختم که مال دیگری شد عاشق اگر بود آخر جادوگری شد بهش بگید مهم اونه که هست مهم

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صفری تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:01

میرسه ته اونجاست که دیگه انقدر ناراحتی که با خودت میگیـ... نباید ببخشیش من یه آدم ساده با یکم ریش له تر له جاده هایم پر شد از مه خرابم اینو از اونی بپرس که پیرم کرد قول پرواز داد اما اسیرم کرد پای حرفاش نشستم منو از زندگی سیرم کرد این آخرا کاری کرد که حرف نزنم وقت گفتن حرفی زد که کاری نکنم جوری که و

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صفری تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:01

برو دور و دورتر شو از من که احساسم برنگشته اصلاً فکرم این روزا آرام و آرام است قلبم ساکت شده دیگر رام است چقدر روزها رو هدر کردم تا کجاها براش سفر کردم از چه آدم ها که گذر کردم آخرین امید هایم را که از دست دادم من هم مثل تو با یه غریبه دست دادم دستانم را بخشیدم به یک غریبه حسی که دارم یک حس عجیبه

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صفری تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:01

چرخید روزگار و بازم پیاده کرد خندید و گریاند هر وقت که ارده کرد آبی تر از همیشه این آسمان بی کران تنگ است هوا گاهی, امان از حرف دیگران یک سکوت تلخ به بلندای یک ابر یک نگاه نم دار به درازای یک صبر کم میشوی آنقدر که دیگر میشه ته کشید گم میشوی اما به هرجا میشه ره کشید لگد نزن بخت اگر بخت بود,آدم خیالش

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صفری تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:01

یک آسمان پر از هوای بهاری فراموشی خاطرات یک قدم برای هر یادگاری کمی مزه تلخ آه و یک دود غلیظ آرام شو آرام ای قلب مریض چشم تار دنیا بدون قله کوه جسم خسته بدن خالی از روح یک داستان دراز انگار از جایی تا خورده باز به هرکه گفتم تا شنیده جا خورده حالا آسمان هر چه داری برایش گریه کن تمامت را به یک تکه سن

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صفری تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:01

مگه میشه فراموش کرد خوبی روزهارو لبخندها گریه ها و گرمی و سوزهارو مگه میشه ندید اشک ها و خنده هارو هنوزم میشه حس کرد غم پرنده هارو باز منـ ... یه روز واسه زندگی حال نداشتم هیچ وقت واسه پر زدن بال نداشتم چشم هایت خرابم کرد مرا عاشق سرابم کرد آخرش شدم هیج خسته از این مسیر مارپیچ آهای خالق روزهای عالی

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صفری تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:01

صفحه بندی